ابزار منو ثابت

داستانک های داداش محمد
داستانک های داداش محمد
داستان های جالب -کوتاه - آموزنده و رمان های زیبا

آخرین ارسال های تالار گفتمان
بازدید : 21 مرتبه
تاریخ : جمعه 14 آذر 1393

کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.

روزی اسبش فرار کرد.

همسایه ها به او گفتند: چه بد اقبالی!

او پاسخ داد: ممکن است.

روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.

همسایه ها گفتند: چه خوش شانسی!

او گفت: ممکن است



ادامه مطلب ...
موضوع : مطالب مفهومی وبادرک بالا - ممکن است
بازدید : 17 مرتبه
تاریخ : جمعه 14 آذر 1393

روزی مردی از خدا دو چیز درخواست نمود:          

یک گل  و یک پروانه 
اما چیزی که خدا در عوض به او بخشید، یک کاکتوس بود...
و یک کرم.
مرد غمگین شد، او نمی توانست درک کند که چرا درخواستش به درستی اجابت نشده.
با خود اندیشید:
خب، خدا بندگان زیادی دارد که باید به همه آن ها توجه کند و مراقب شان باشد...



ادامه مطلب ...
موضوع : مطالب مفهومی وبادرک بالا - گل کاکتوس
بازدید : 15 مرتبه
تاریخ : جمعه 14 آذر 1393

«گل آفتابگردان رو به نور می‌چرخد و آدمی رو به خدا.    ما همه آفتابگردانیم.
 اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگرآفتابگردان نیست.
آفتابگردان، کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.‌»
  این‌ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می‌کردم که خورشید کوچکی بود در زمین که هر گلبرگش، شعله‌ای بود و دایره‌ای داغ در دلش می‌سوخت.
آفتابگردان به من گفت: «وقتی دهقان، بذر آفتابگردان را می‌کارد،  مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد.
آفتابگردان هیچ‌وقت، چیزی را با خورشید اشتباه نمی‌گیرد‌ اما انسان همه‌چیز را با خدا اشتباه می‌گیرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می‌داند. او جز دوست‌ داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید، کاری ندارد. 



ادامه مطلب ...
موضوع : مطالب مفهومی وبادرک بالا - آفتابگردان
بازدید : 14 مرتبه
تاریخ : جمعه 14 آذر 1393

پسرک از پدر بزرگ پرسید: "پدربزرگ درباره چه می‌نویسی؟" پدر بزرگ گفت: "درباره تو پسرم. اما مهم‌تر از آن، مدادی است که با آن می‌نویسم. می‌خواهم وقتی بزرگ شدی تو هم مثل این مداد باشی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید. گفت: این هم مثل بقیه مدادهائی است که من دیده ام.
پدر بزرگ گفت:" بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی. در این مداد پنج صفت هست که اگر آنها را بدست بیاوری برای تمام عمر در آرامش خواهی بود."
صفت اول: می‌توانی کارهای بزرگ کنی اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.
 اسم این دست، خداست. او تو را یاری می دهد تا در بهترین مسیر حرکت کنی.



ادامه مطلب ...
موضوع : مطالب مفهومی وبادرک بالا - مداد
بازدید : 14 مرتبه
تاریخ : جمعه 14 آذر 1393

روزی پسر بچه‌ای در خیابان سکه‌ای 10 تومانی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول،
آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که
بقیه روزها هم با چشم‌های باز، سرش را به سمت پایین بگیرد

او در مدت زندگی‌اش ، 296 سکه 10 تومانی،
16 سکه 25 تومانی، 2 اسکناس 500 تومانی
و یک اسکناس مچاله شدۀ هزار تومانی پیدا کرد.
یعنی در مجموع پنج هزار و سیصد و شصت تومان

و در برابر به دست آوردن این مبلغ، او زیبایی دل‌انگیز 31369 طلوع خورشید،
درخشش 157 رنگین‌کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.

او هیچ‌گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان،
در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می‌آمدند، ندید.

و پرندگان در حال پرواز، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر،
هرگز جزیی از خاطرات او نشد



ادامه مطلب ...
موضوع : مطالب مفهومی وبادرک بالا - ارزش زندگی
صفحه ی بعدی (/2/) 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ... صفحه ی قبلی (0)
نمایش صفحه ی 1 از 24   |   5 نمایش در هر صفحه

مطالب اخیر
پیوند ها
داستانک
 
 

 

نظر سنجی
آیا مطالب این سایت موردپسندشماهست؟

بلی
خیر

مشاهده نتایج نظر سنجی


شماطرفدار کدام تیم هستید؟

سپاهان
پرسپولیس
استقلال
فولاد
تراکتورسازی

مشاهده نتایج نظر سنجی


اسلایدر

دانلود فیلم