داستانک های داداش محمد
داستان های جالب -کوتاه - آموزنده و رمان های زیبا

آخرین ارسال های تالار گفتمان
بازدید : 0 مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 7 آبان 1393

 یکی نبود یکی بود ... در روزگاران قدیم درخت سیب تنومندی بود ... با ... ......... پسر بچه کوچکی  این پسر بچه ... خیلی دوست داشت با این درخت سیب مدام بازی کند ... از تنه اش بالا رود از سیبهایش بچیند و بخورد و در سایه اش بخوابد  زمان گذشت ... پسر بچه بزرگتر شد و به درخت بی اعتنا دیگر دوست نداشت با او بازی کند .... .... .... اما روزی دوباره به سراغ درخت آمد  درخت سیب به پسر گفت : « های ... بیا و با من بازی کن... » پسر جواب داد : « من که دیگر بچه نیستم که بخواهم با درخت سیب بازی کنم....» « به دنبال سرگرمی هائی بهتر هستم و برای خریدن آنها پول لازم دارم . » درخت گفت: « پول ندارم من ولی تو می توانی سیب های مرا بچینی بفروشی و پول بدست آوری. »  پسر تمام سیب های درخت را چید و رفت سیبها را فروخت و آنچه را که نیاز داشت خرید و ........ .. درخت را باز فراموش کرد ... و پیشش نیامد.. و درخت دوباره غمگین شد... مدتها گذشت و پسر مبدل به مرد جوانی شد و با اضطراب سراغ درخت آمد ...« چرا غمگینی ؟ » درخت از او پرسید : « بیا و در سایه ام بنشین بدون تو خیلی احساس تنهائی می کنم... » پسر ( مرد جوان ) جواب داد : « فرصت کافی ندارم... باید برای خانواده ام تلاش کنم.. باید برایشان خانه ای بسازم ... نیاز به سرمایه دارم ...» درخت گفت : « سرمایه ای برای کمک ندارم ... تو می توانی با شاخه هایم و تنه ام ... برای خودت خانه بسازی ... » پسر خوشحال شد... ... و تمام شاخه ها و تنه ی درخت را برید و با آنها ... خانه ای برای خودش ساخت ... دوباره درخت تنها ماند ... ... و پسر بر نگشت ... ... زمانی طولانی بسر آمد ... ... پس از سالیان دراز... در حالی برگشت که پیر بود و... غمگین و ... خسته و ... تنها ... درخت از او پرسید : « چرا غمگینی ؟ ای کاش می توانستم ... کمکت کنم .. ….  اما دیگر .... نه سیب دارم .... نه شاخه و تنه حتی سایه هم ندارم برای پناه دادن به تو ... هیچ چیز برای بخشیدن ندارم ... » پسر ( پیر مرد ) درجواب گفت : « خسته ام از این زندگی و تنها هم .... فقط نیازمند بودن با تو ام ... آیا می توانم کنارت بنشینم ؟ »  پسر ( پیر مرد ) کنار درخت نشست . . . . . . . . با هم بودند به سالیان و به سالیان در لحظه های شادی و اندوه . . .  آن پسر آیا بی رحم و خود خواه بود ؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟ ..... نه ما همه شبیه او هستیم و با والدین خود چنین رفتاری داریم ... ؟؟؟درخت همان والدین ماست تا کوچکیم ... دوست داریم با آنها بازی کنیم ... تنهایشان می گذاریم بعد ... و زمانی بسویشان برمی گردیم که نیازمند هستیم یا گرفتار برای والدین خود وقت نمی گذاریم ...   به این مهم توجه نمی کنیم که : پدر و مادر ها همیشه به ما همه چیز می دهند   تا شاد مان کنند و مشکلاتمان را حل ... ... و تنها چیزی که در عوض می خواهند اینکه ... *** تنهایشان نگذاریم *** به والدین خود عشق بورزید فراموششان نکنید برایشان زمان اختصاص دهید همراهی شان کنید شادی آنها شما را شاد دیدن است گرامی بداریدشان و ترکشان نکنید هر کس می تواند هر زمان و به هر تعداد فرزند داشته باشد ولی پدر و مادر را فقط یکبار



لینک ثابت
موضوع : مطالب مفهومی وبادرک بالا - پسربچه و درخت سیب
بازدید : 3 مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 7 آبان 1393

آرام آرام خواهید مرد اگر سفر نکنید، اگر کتاب نخوانید،اگر به صداهای زندگی گوش ندهید، اگر آنچه می کنید ارزیابی نکنید. آرام آرام خواهید مرد وقتی که ”عزت نفس“ خود را بکشید و وقتی که به دیگران امکان ندهید که به شما کمک کنند آرام آرام خواهید مرد اگر بنده عادت های خود شوید، و هر روز بر همان مسیرهایی که پیوسته می روید، برویداگر مسیر خود را عوض نکنید، اگر لباس هایی به رنگ های مختلف نپوشید و با کسانی که نمی شناسید صحبت نکنید آرام آرام خواهید مرد اگر از عشق ورزیدن پرهیز کنید و همه آن احساساتی که انسان را آشفته می سازد، و کسانی که باعث می شوند تا چشمان شما برق زند و قلب شما از عشق به تپش در آید. آرام آرام خواهید مرد وقتی که از کارتان راضی نیستید یا از عشق خود گله دارید، و قصد ندارید که زندگی تان را تغییر دهید. اگر خطر نکنید و به دنبال آنچه که در مقابل نامطمئن ها - بی خطر است نروید اگر به دنبال رویای خود نروید، اگر به خودتان اجازه ندهید که حداقل برای یک بار هم که شده از نصیحت های قابل درک فرار کنید ! امروز زندگی کردن را آغاز کنید ! امروز دل را به دریا بزنید ! کاری انجام دهید ! به خودتان اجازه ندهید که آرام آرام بمیرید و فراموش نکنید که همواره با نشاط باشید ! پابلو نرودا (شاعر شلیایی)



لینک ثابت
موضوع : مطالب مفهومی وبادرک بالا - آرام آرام خواهید مرد
بازدید : 2 مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 7 آبان 1393
بازدید : 4 مرتبه
تاریخ : دوشنبه 5 آبان 1393

سلام دوستان عزیز.حالتون خوبه .

می خواستم بگم چه مطالبی دوست دارید بذارم.چه رمان هایی و چه داستانهایی درنظرتون هست بذارم.

خواهشمندم اگه الان درسایت هستید لطف کنید یه نظری بدهیدوما را با نظرات خوشحال کنید.

درضمن چندتا نویسنده هم می خواهم.

نامردی نکنید وحتما نظر بدبد..اگه دوست داشتی به ما پیوند. وعضوسایت شو.

واگه مطلبی دوست داشتی بزاری در تالار گفتمان برو.و یه موضوع رابذار.تاهمه درمورد گفت و گو کنیم.

وتازه لینک هم میذاریم.ادرس سایتت را در این جا (نظرات)بنویس.تا ادرس سایتت راثبت کنم.

روزهای خوبی داشته باشیند. موفق باشیند.

باتشکر ازهمه تون

محمد مدیر سایت

راه های ارتباطی باما ازطریق  های زیر هست.

09390873389

mohammadamini487@yahoo.com

mohammadamini487@gmail.com

 



لینک ثابت
موضوع : بدون موضوع - بدون موضوع
بازدید : 2 مرتبه
تاریخ : دوشنبه 5 آبان 1393

من با زمان قرار همزیستی مسالمت آمیز گذاشته ام که نه او مرتبا مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم،  بالاخره که روزی بهم خواهیم رسید“      (ماریو لاگو)

هرگز در مسیر پیموده شده گام برندارید، زیرا این راه تنها به همان جائی می رسد که دیگران رسیده اند.“   (گراهام بل)

در عشق همیشه قطره ای جنون هست و در جنون هم همیشه قطره ای عقل“         (فردریک نیچه)

گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،
بر آن ها که می هراسند بسیار تند،
بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بستار طولانی،
و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.
اما، برآن ها که عشق می ورزند،
                 زمان  راآغاز و پایانی نیست.“           (ویلیام شکسپیر)    

بسیاری مردم شادی های کوچک را بامید خوشبختی بزرگ از دست می دهند.“   (پرل س. باک) 

درک زندگی تنها با نگاه به گذشته میسر است،
 اما زندگی کردن، تنها با نگاه به آینده.“    (سورن کیرکگارد)”

وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد. “              (برتراند راسل)

” اگر می توانستم به جوانی بازگردم، بازهم تمام همان اشتباهات    را می کردم، اما قدری زودتر“                    (تالولا  بنکهد)

” هیچ چیزی نمی توان به کسی یادداد، اما می توان باو کمک کرد تا پاسخ ها را در درون خود بیابد.“          (گالیلئو گالیله)

” کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم؛ کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری باقی نمی گذارند، اما کسانی هم هستند که تنها سرراه زندگی ما قرار می گیرند و مهر و نشان شان را برای همیشه بر ما می گذارند.“                                                         (سیسیلیا میرلز)

” فلسفه حقیقی آن است که دیدن دنیا را دوباره بیاموزیم.“   (مرلاو – پونتی)

” عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است. انسان ِ بدون عشق، هرگز با  همسرائی باشکوهِ بشریت همنوا نخواهد شد.                         (روک شنایدر)

وقتی کمتر سزاوارم بمن مهر بورز،آخر آن زمان نیازمند ترم“             (ضرب المثل چینی)

 

 



لینک ثابت
موضوع : مطالب مفهومی وبادرک بالا - اندیشه ها
صفحه ی بعدی (/2/) 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ... صفحه ی قبلی (0)
نمایش صفحه ی 1 از 9   |   5 نمایش در هر صفحه

مطالب اخیر
پیوند ها
داستانک
 
 

 

نظر سنجی
آیا مطالب این سایت موردپسندشماهست؟

بلی
خیر

مشاهده نتایج نظر سنجی


شماطرفدار کدام تیم هستید؟

سپاهان
پرسپولیس
استقلال
فولاد
تراکتورسازی

مشاهده نتایج نظر سنجی


اسلایدر

دانلود فیلم